تبلیغات
درس امروز - داستان مورچه و زنبور
درس امروز
یکشنبه 28 دی 1393 :: نویسنده : خانم جلالی زند

داستان زنبور و مورچه

زنبوری که بی نهایت شاد و سرحال بود از لانه ی خود بیرون آمد و پرواز کرد . مورچه ای او را دید و پرسید : چرا این قدر خوشحالی ؟

زنبور جواب داد :  چرا خوشحال نباشم هر جا که دلم بخواهد می نشینم و هر چه که بخواهم می خورم .

خوشبخت تر و شادتر از من کیست ؟ دنیا به کام من است.

بعد از این حرف زنبور مثل تیر از کمان رها شده پرواز کرد و مدتی بعد به دکان قصابی رسید . تکه ای گوشت روی پیشخان قصابی بود ، زنبور بی معطلی روی گوشت نشست و بی توجه به اطرافش شروع به خوردن گوشت کرد.

همین موقع قصاب آمد و خواست گوشت را دو نیمه کند . پس ساطوری برداشت و از قضا درست روی زنبور کوبید و او را به دو نیم کرد نیمی از زنبور روی زمین افتاد و نیمه یدیگر روی گوشت باقی ماند.

مورچه که از آنجا می گذشت نیمه زنبور را روی زمین دید .

آن را به دهان گرفت و با خفت و خواری روی زمین کشید و به لانه خود برد . در راه باخود گفت : (( این است آخر و عاقبت کسی که فکر می کند هر کاری دلش بخواهد می تواند بکند . وقتی پایت را از حد خودت بیرون گذاشتی و دچار غرور و خودپسندی شدی ، در خون خودت می غلتی . ))





نوع مطلب : داستان های کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 29 اردیبهشت 1394 02:47 ب.ظ
ممنون واقعا متن زیبایی بود
دوشنبه 20 بهمن 1393 02:37 ب.ظ
باسپاس فراوان
سه شنبه 14 بهمن 1393 07:11 ب.ظ
متن زیبا یی بود
سه شنبه 14 بهمن 1393 01:31 ب.ظ
با سپاس از شما خانم جلالی
دوشنبه 13 بهمن 1393 03:30 ب.ظ
عالی بود هرکی نوشته دستش درد نکند
یکشنبه 12 بهمن 1393 04:12 ب.ظ
بسیار متن زیبایی بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : خانم جلالی زند
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
up.iranxm.com/